نیاز به دارو

نیاز به دارو

خانمی 40 ساله که به دلیل طلاق از همسرشان به تنهای زندگی میکند . او به دلیل مشکلات زیادی که در زندگی داشتند .دچار بیماری دیابت و بیماری کلیوی شدند . برای تامین هزینه های زندگی از پسرش کمک میگیرد ولی برای هزینه های درمانش نمیتواند به او بگوید چون او هم کارگره هزینه های زندگی خودش هم هست . دیگر برای داروهایم چیزی نمیگویم چون میدانم که ندارد و درد را تحمل میکنم الان به خاطر پیگیری نکردن دیابتم چشم هایم دچار مشکل شده ولی هزینه درمان را ندارم . این نیاز به درمان ماهیانه را ثبت کردم تا شاید بتوانیم به کمک شما عزیزان به هزینه های درمان این مادرمان کمک کنیم .

خانم کریمی برای دریافت کمک هزینه درمان به مرکز نیکوکاری شهید جهاندیده (سامانه من کمک میکنم) مراجعه کرد . او برای هزینه های درمانش از ما کمک میخواست .او میگفت دیگر خجالت میکشم که از پسرم کمک بگیرم او خودش کارگره هزینه زندگی من و خانواده خودش را میده .من از اول زندگیم سختی میکشیدم تا به الان دیگر نمیخوام پسرم هم این قدر اذیت بشه . پدر و مادرم منو تو سن 15 سالگی مجبور کردند با مردی که زن و بچه داشت ازدواج کنم من هم بچه بودم قبول کردم . بعد از چند ماه زندگی مشترک کم کم اخلاقش تغییر کرد فهمیدم اعتیاد داره بهانه گیری میکرد بعضی اوقات منو کتک میزد تا اینکه فهمیدم باردار شدم با خودم گفتم شاید اخلاقش تغییر کنه ولی هیچ تغییری نکرد تو خونه مواد مخدر استفاده میکرد باز هم کتک کاری داشت و بهانه گیری میکرد . اصلا به من اهمییت نمیداد توی هوای گرم ما یخچال نداشتیم میرفتم از خونه همسایه ها آب سرد میگرفتم . توی هوای گرم تو کوچه ها راه میرفتم تو سایه دیوارها مینشستم تاخوش گذرانیها همسرم با دوستانش تمام بشه بعد برگردم خونه بعد اون هم که برمیگشتم خونه را اون قدر کثیف کرده بودند که باید کثیف کاری های اون ها رو جمع میکردم خلاصه روزها گذشت ومن هم تحمل میکردم تا اینکه پسرم به دنیا آمد بازهم تحمل میکردم پدر بچه ام بود ولی باز کارهای قبلش را انجام میداد بهانه گیری میکرد بعضی اوقات کتک کاری میکرد تا اینکه پسرم 2 ساله شد دیدم دیگر نمیتونم تحمل کنم قبلا خودم بودم هر چی بود یا نبود گرسنگی را تحمل میکردم ولی حالا پسرم بود .و تحمل نداشت مجبور شدم طلاق بگیرم ومهریه ام را بخشیدم و پسرم را گرفتم و به خانه پدرم رفتم پسرم را مادرم نگه میداشت ومن میرفتم سر کار چون پدرم هم کارگر بود تو هزینه های زندگی خودشان کم میاوردند .برای کار نظافتی به هتل رفتم تا تو هزینه های خانواده کمک کنم . پسرم که بزرگتر شد و مدرسه رفت برادرم که از او بزرگتر بود با او بحث میکرد دفتر هایش را پاره میکرد کتکش میزد. تا اینکه تصمیم گرفتم یک خونه اجاره کنم و جدا زندگی کنم .خودم میرفتم سر کار وهزینه های زندگی و تحصیل پسرم را تامین میکردم تا اینکه پسرم دیپلم گرفت و من هم همون موقع بود فهمیدم دیابت و سنگ کلیه دارم باز هم توجه نکردم و میرفتم سر کار بعد از مدتی که حالم بدتر شد پسرم دیگر اجازه نداد که من سرکار بروم و خودش رفت سر کار بعد از یک مدتی که کار کرد وام گرفت و خونه خرید خدارو شکر پسر خوبی دارم تا به الان کمکم میکنه هزینه های زندگی خودش و منو میده با اینکه درآمد زیادی نداره ولی باز هم کمکم میکنه ولی دیابتم روزبه روز بیشتر میشه اونقدر که چشمهایم را درگیر کرده به خاطر اینکه داروهایم را مرتب استفاده نمیکنم . چون بعضی اوقات میبینم پسرم کم مییاره من چیزی نمیگم . حالا هم چشم هایم خیلی منو اذیت میکنه و دکترا میگن اگر پیگیری نکنی مجبوری جراحی انجام بدی .

مورد نیاز : 400000 تومان -