نیاز به کولر

نیاز به کولر

پری خانم با 30 سال سن 4 فرزند دارد که متاسفانه مجبوره تمام هزینه های زندگی را خودش تامین کند .همسر او زندان بود و او به دلیل خسته شدن از اعتیاد و مدام زندان بودن از او جدا شده .تامین هزینه های زندگی سخته الان هم با این هوای گرم با یک پنکه خراب میگذراند وهزینه خرید کولر را ندارد ولی در عوض شب راحت میخوابد استرس ندارد که با او تماس بگیرند که برای سرقت های شوهرش به کلانتری برود . این نیاز به کولر را ثیت کردم تا شاید با کمک شما خیرین عزیز برای این خانواده کولر تهیه کنیم .

کم کم به آرزوم رسیدم بلاخره خانواده من و حسین رضایت دادند که با هم ازدواج کنیم .خیلی خوشحال بودم که به کسی که دوستش داشتم رسیدم هرچی خانواده میگفتند من اصلا متوجه نبودم وآرزوم این بود که با حسین ازدواج کنم . امروز پری خانم به همراه 4 بچه قدو نیم قد به مرکز نیکوکاری شهید جهاندیده ( سامانه من کمک میکنم ) اومد وارد اتاقم شد . بچه ها با صدای بلند صحبت میکردن از دست هم اسباب بازی را میکشیدن و با هم دعوا میکردن پری خانم یک داد سر بچه ها زدکه آروم میخوام صحبت کنم آرومش کردم به بچه ها خوراکی دادم بیرون فرستادم تا مامانشون راحت با من صحبت کنه میگفت از وقتی یادم میاد میرفتم سر کار چون مادرم از پدرم جدا شده بود و من برای کمک به مادرم میرفتم سرکار بعد از ازدواج با حسین فکر میکردم سختی هام تموم شده ولی بعد از 2 سال زندگی فهمیدم که حسین اعتیاد داره به شیره و تریاک باز هم چیزی نگفتم چون توخونه استفاده نمیکرد .ولی بعد از یک سال فهمیدم که اعتیاد به کریستال و شیشه پیدا کرده اون موقع 3 تا بچه داشتم و وقتی میدیدم که سرکار نمیره مجبور بودم خودم برم سر کار تا خرج زندگی را در بیارم آخه من تو خونه مادر شوهرم زندگی میکردم وباید هزینه زندگی اونا را هم میدادم . چون اونا پیر بودند وتوان کار کردن را نداشتن بچه هایش هم میگفتند چون تو اینجا مشینی واز خونه استفاده میکنی باید برای هزینه ها کمکشون کنی .بعد یک مدت فهمیدم بچه چهارمم هم باردار هستم هر کاری کردم تا بچه را ازبین ببرم نتونستم وخواست خدا بود که بچه بمونه . بعضی اوقات میرفتم گدایی با بچه ها هر چند روز یک بار خبر می آوردند که شوهرت را بردند زندان باز هم تحمل میکردم با بچه ها برای ملاقات میرفتم از صبح زود راه میافتادیم تا ظهر با بچه های کوچیک تو هوای سرد و گرم با اتوبوس خیلی سخت بود ولی برای اینکه بچه ها از دیدن پدر محروم نشن سختی را تحمل میکردم و میرفتم هر چند ماه این برنامه را داشتیم .تا اینکه آخرین بار که از زندان آزاد شد فهمیدم که روابط نامشروع دارد اونجا به او گفتم هر کار ت رو میتونم تحمل کنم ولی این رفتارهاتو نه ولی بازبه کارش ادامه میداد و من هم از اینکه به بیماری مبتلا نشم از او دوری میکردم ولی باز هم نمیتونستم این رفتارهاشو تحمل کنم و درخواست طلاق دادم و با بچه هام به خونه مادرم رفتم چند ماهی اونجا بودم . ولی به خاطر اینکه مادرم حوصله بچه های منو نداشت مجبور شدم یک خانه جدا بگیرم و جدا زندگی کنم . حالا با ید خودم هزینه های زندگی را تامین کنم برای همین بچه ها را زمانی که مدرسه بود میفرستادم مدرسه و لی الان که مدرسه نیست به همسایه ها میسپارم و خودم میرم سر کار تا هزینه های زندگی را تامین کنم .البته کمک های مردم هم هست و خدارو شکر زندگیم میگذره .

مورد نیاز : 1600000 تومان -